قهرمان ميرزا عين السلطنه
3248
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هزار است بدهند خود شيشهبر بيايد خبرى نرسيد . هنوز با اين حال اطاق من از هشت درجه فوق صفر سردتر نيست فقط همان كرسى است . در هم متصل بايد باز باشد . يكى الموتيها همه چرم پا دارند و درآوردن آن خيلى دشوار است ، بايد همان بيرون باشند . ديگر آنكه پيش كنم اطاق تاريك مىشود . از بس تنها هستم خفه مىشوم . عادت هم به سرما شده ديگر آن افادههاى طهران و ايام نيكبختى به سر رسيده . بايد به سختى و شدايد عادى شد . در را باز نكنند ، اطاق بايد هيجده درجه باشد ، كوران نشود ، فلان و به همان يادش بخير . شهرت ناخوشى طهران مرا خيلى مشوش كرده . امروز ملا على پسر مفيد بنا بود شهر برود استخاره كردند بد آمد نرفت . غلام سفيد درى رفت . كاغذجات نوشتم كه مرا زود خبر بدهند . مىگويند در دشتهء رودبار ناخوشى است . راست باشد الموت هم خواهد آمد . ايران كم بلا دارد اين هم مزيد شود و با هم مثل ناخوشيهاى متعارف شده متصل مىآيد .